رستارستا، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 25 روز سن داره

رستا

حرفهایت

خیلی مشتاق بودیم ببینیم اولین کلماتت چیست , اولین کلمه معنی دار ,از نظر ما البته....وگرنه از خیلی وقت پیش اغو  ,اغا ,ابو  ,امم ,  می گفتی مثلا هر وقت میگفتی امم یعنی شیر میخوام ... اما حالا سه روزه که به طور مدام ومعنا دار میگی  "ماما  "  ... معنادار به خاطر اینکه می دونی باید به من بگی ماما         وقتی شیر میخوای یا میخوای که من بغلت کنم می گی ماما ماما با تشدید هم میگی یه دونه "ا "  هم میذاری اولش میگی  ا ماما... ا.. ماما  فرشته کوچولوی من ,انگار تمام دنیارو بهم میدی وقتی صدام می کنی دارم باهات تمرین میکنم تا  "ب...
9 مهر 1392

آمدنت

بیست ونهم بهمن 1391 روز تولد تو... استرس ندارم، معمولا همینطور است ،هرجا که انتظار می رود خیلی هیجان داشته باشم بیخیالم ،باید ساعت هشت صبح بیمارستان باشیم،دیشب شب خوبی نبود چون تقریبا تا صبح بیدار بودم هزار کار نکرده، احساس میکردم برای آمدنت خیلی چیزها آماده نیست بابا هم دیروز ودیشب خیلی خسته شد چون مثل همیشه خیلی از کارها رو گذاشته بودیم دقیقه نود... مرتب کردن اتاقت، راه پله، جارو،گرد گیری ،نصب تلویزیون جدید روی دیوارکه به افتخار اومدنت خریدیم ،بستن ساک بیمارستان و...خیلی کارهای دیگه که یادم نیست بازم خدار رو شکر که باباجون و مادر جون اینجا بودند وکلی کمک کردند خلاصه نیمه شب با دعوای بابا که مرتب به من میگفت باید استراحت کنی فکر خود...
15 شهريور 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به رستا می باشد